اولین باری که منو بوسیدی
سلام شیرین طلای مامان
دیروز (روز یک شنبه 12 اردیبهشت که عشق من 1 سال و 2 ماه و 18 روزش بود) وقتی از اداره برگشتم بغلت کردمو با هم یه کم بازی کردیم
از پشت پنجره بابا رو که داشت از اداره میومد نگاه میکردیم و براش دست تکون میدادیم
بابا رضا هر روز که از اداره میاد ما میریم پشت پنجره و از وقتی از سرویس پیاده میشه نگاهش میکنیم تا برسه خونه و براش دست تکون میدیم و بوس میفرستیم
دیروز هم بعد اینکه بابا رسید بهت گفتم مامانو هم میبوسی
تو هم لبای نازتو گذاشتی رو لپم و یه بوس صدا دار خوشگلللللللللللللللللل کردی
یعنی دلم ضعف رفت برات عشق من
انقدررر خوشحال شدم که دنیا رو بهم دادن انگار
یه بار دیگه هم منو بوسیدی بعدش
بابا هم که اومد بهت گفتم بابا رو ببوس بابا رو هم بوسیدی
هر دوتامون قربون صدقه پسر خوشگلمون میرفتیم
عصرم رفتیم بازار و پسر شیرین من کل بازار رو با پاهای کوچیکش خودش تنها رفت
بینش شیطونی هم میکردی و به وسایل مغازه ها دست میزدی
خیلییییییییییییی روز خوبی بود دیروز
راستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یه خبر خیلی خیلی خوب
دیروز بالاخره رییسم با انتقال من موافقت کرد
یه مرحله از انتقالم درست شد . حالا مونده اداره بیرجند که انشاا... اونجا هم زودی درست بشه
خدایا این روزای خوبمون رو همیشگی کن و شادی و سلامتی مون رو ابدی کن
به همهه بندگانت هم بهترین ها رو عطا کن
الهی آمین



اولین باری که منو بوسیدی
